زیر بارون

![]()
تو با منی هر جا برم مهره تو بند جونمه
عشقت نمیره از سرم ، تو پوست و استخونمه
یه دم اگه نبینمت یه دنیا دل تنگت میشم
نگاه دریایه تو آبیه روی آتیشم
واست دلم و واست تنم و واست تمام زندگیم
از تو دوباره من شدم با تو تمام شد خستگیم
نم نم بارون چشام گواه عشقه پاکمه
هم نفس قسمت من دوست دارم يه عالمه![]()

فدای مخمل صدات که خوندنت مال منه
اجازه میدی به همه بگم که این مال منه؟
فدای تو که هیچ روزی هیچ کی نمی شینه به جات
فدای هرچی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات
![]()
![]()

![]()



![]()










دل در گرو یار است
این دل سرد و بیمار است
این دل طاقتش طاق است
در کوچه ی شب تنهاست
در ظلمت غم غرق است
بی باده و بی سر ، مست
در کوی دلم یار است
بی یار نمی خواهم
روز و شب این دنیا
بی یار نمی خواهم
شور و شعف دنیا
بی یار نمی خواهم
باشم من در این دنیا ...






دوستی آن است که بلبل با رخ گل میکند
صد جفا میبیند و باز هم تحمل میکند
بی سبب خود را مرنجان از قضا نتوان گریخت
نوش جان باید کنی حق در پیاله هر چه ریخت


یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند در رضای یار
گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ
بیند خطای خویش و نبیند خطای یار
یار از برای نفس گرفتن طریق نیست
ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار
یاران شنیدهام که بیابان گرفتهاند
بیطاقت از ملامت خلق و جفای یار
من ره نمیبرم مگر آن جا که کوی دوست
من سر نمینهم مگر آن جا که پای یار
گفتی هوای باغ در ایام گل خوشست
ما را به در نمیرود از سر هوای یار
بستان بی مشاهده دیدن مجاهدست
ور صد درخت گل بنشانی به جای یار
ای باد اگر به گلشن روحانیان روی
یار قدیم را برسانی دعای یار
ما را از درد عشق تو با کس حدیث نیست
هم پیش یار گفته شود ماجرای یار
هر کس میان جمعی و سعدی و گوشهای
بیگانه باشد از همه خلق آشنای یار


من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم














